تو فرض کن یه روزی که از خواب بیدار شدی چشمات بخوره به یه آسمون آبی و پر از ابراز پنبه ای و زیبا
یکم که بیدار تر که میشی صدلی جیک جیک پرندها رو میشنوی
حسابی کش میای تا کوفتگی خواب از تنت بیاد بیرون
میشینی و دور و ورت و نگاه میندازی میگی
عه وای خدایاشکرت
همش خواب بوووووووووووووووود
یه نفس عمیق میکشی و یه لبخند گشاد میوفته رو لبات
و یه روز فوق العاده رو شروع میکنی روزی که همه اتفاقای بدی که تو خواب برات رخ داده بود قرار نیس توش رقم بخوره و تو آسوده ای که چخوب شد که خواب و بود و بالاخره بیدار شدی
کاشکی واقعا خواب باشه همه اضطراب ها و نشدن های زندگی مون
کاش بیدار بشیم و ببینیم رسیدیم به اون چیزی که میخواستیم به اون کسی که میخواستیم و هنوز هستن ادم ها و اتفاقای خوبی که قراره به زودی برامون رخ بدن
همین:)
زندگی فرصت با هم زیستن است