هر وقت اضظراب پ استرس تو زندگیم زیاد میشه ذهنم شروع میکنه بع حرف زدن
انقدر حرف میزنه که خسته میشم از دستش
من واقعا عاشق شبام سکوتش نبود آدما نبود صدای آدما لدت بخشه
انگاری آزادی عمل دارم
هرکاری دوست دارم میتونم بکنم
انکار شبا از بند قواعد خارج میشم
میشم اپن چیزی که دوس دارم باشم
کاشکی همیشه شب بود
سکوت شب باعث میشه بفهمم زندگی یعنی چی اصلا
چرت و پرتام باز شروع شد
دوباره دارم چرت و پرت میگم
یه چند وقت بود روال شده بودم اما امشب باز شروع شده
حس میکنم باز ادامه پیدا کنه قاطی میکنم افسرده میشم
چرا تا حرف از تغییرات میشه ناخودآگاهم انقدر گارد میگیره آروم بابا یواش تر
فکر کرده قرارع بمیرم فوقش تهش چیه؟؟؟ افسردگی خب ترس داره؟؟؟ نه نداره
ترد شدگی ترس داره؟ نه نداره
وقتی یه سری چیزا و بگذرونی دیگه تجربع دوباره اش قطعا دردش کمتره
راحت تر میتونی کنار بیای
آروم باش ذهن خرم خبری نیست قرار نیست بمیری
قرار نیست اتفاق بدی بیوفته
هرچی هم افتاد با جریان زندگی پیش برو
بسپر خودتو به جریانش
دیگه تو هر رود خونه ای سنگ هست عوضش یاد میگیری چجوری از این سنگا عبور کنی تا زخمی نشی
رها کن خودتو بیخیال باش
میگذره باز
شاید اینبار تهش خوب بود خدارو چی دیدی؟ هوم؟
همین 🚶🚶🚶🚶