بدیم دیگه
یعنی حتی بخوایم خوب هم باشیم نمیتونیم
انقدر که این چند وقت به نابودی خودم فکر کردم
موندم چجوری قراره ۲۴ واحد و پاس کنم
هیچ انگیزه ای نمونده
ادم یه خواسته داشته باشه و اجابت بشه
و وقتی اجابت شد بترسه ازش
تکلیف چیه
هر چیزی اولش ترسناکه واقعا
انقدر که زندگی هر روز جدی تر برخورد میکنه باهام من نمیدونم چرا نمیتونم جدیش بگیرم
همش این تغییرات یهویی اذیتم میکنه
یهو چشم باز میکنی میبینی یکاری کردی که اصلا نفهمیدی چجوری رسیدی به اینجا
راستش هنوز که هنوزه حس عذاب وجدان برای اون موضوع حرفایی که زدم دارم با اینکه بخشیده شدم اما هنوز دلم باخودم صاف نشده
هوف انقدر که من درگیری ذهنی برای خودم درست میکنم کسی اینطوری نیست
اما امتحان کردم شبایی که با یه قرص خواب آور میخوابم صبح ذهنم باز تره
چون شبش راحت تر خوابیدم
خب دیگه باید بازم شروع کنم به عوض شدن
باید یه موضوعی رو که نمیدونم درست و یا نه رو شروع کنم برم تو دل ماجراش
حالا
من تلاش میکنم خوب پیش بره ولی دیگه هرچی شد خدا کمک کنه دیگه
دعا کنید واسم
به دعا هاتون نیاز دارم
از هر دلی راهی به سوی خدا هست
اینو یادمه یکی از استادا گفت
هعی جمله قشنگیه
دعا لطفا
نقاشی جدیدم

زندگی فرصت با هم زیستن است