معلولا خودمو به آب و آتیش زدم تا همه چیز عین اولش شه
و همیشه هم این اصرار برای اشتی گند زده بود به رابطه
خیلی وقتاهم که اصلا نمیدونستم چه گندی زدم باز طرف قهر بود و قوز بالا قوز میشد:|
نه میومد حرف بزنه نه میذاشت من حرف بزنم
و اصلا درک نمیکردم که چرا ادما یادشون میره وقتی مشکلی هست میشه با حرف حلش کرد
بیخیال این قهرا شاید روزی یه چیزی بشه که همه چیز درست شه
انقدر ذهنم درگیره به اصرار مامانم دارم روی مانتوم گلدوزی میکنم
انصافا خیلی بهتر از قبلش شد
![]()
اخ کاشکی دوبال داشتم میرفتم اون بالا های اسمون از یه ارتفاع زیاد میرفتم یه جای خوب
یه جایی که همش انرژی مثبت داشته باشه برام
حس اکراه پیدا کردم نسبت به ادمای اطرافم
انگار باید رفرش شم تا خوب شم
شدید نیازمند سفرم شدید
مرسی از اینکه شر و ور های طولانی منو میخونید و سعی میکنید حالمو خوب کنید
واقعا خیلی انگیزه بخشید شماها
مرسی که هستید
زندگی فرصت با هم زیستن است