اینطوری که من فهمیدم اگه یه زن دکترا هم بگیره
اخرش شوهر میکنه
میمونه خونه
بچه داری میکنه
خب برای چی باید اینطوری زندگی کرد
من درسامو دوست ندارم
دانشگاهم دوست ندارم
و وقتایی که باید بیدار باشم خوابم میبره و وقتایی که باید بخوام خوابم نمیبره
فردا امتحان دارم و اصلا دوست ندارم درس بخونم
واقعا حال خودمو نمیفهمم که چرا انقدر درس خوندم که بیام دانشگاه
همون تو اوج دبیرستان تموم میشد بهتر بود
اینجا هم تنها ترم هم خسته ترم هم تنبل تر
از همه استاد هامم متنفرم
همکلاسیامم رو مخت
اینجاهم البته باز تنهام
کلا همه جا تنهام
چرا کسی پیدا نمیشه منو درک کنه اخه
اه
گور بابای زندگی
زندگی فرصت با هم زیستن است