هر روزش عین دیروزش تکراریه
ادم همش حوصلش سر میره
ادماش غیر قابل اعتماد شدن و
تلاش کردن توش عین درجا زدنه
خسته میشی ولی نمیرسی
خستگی تو تنت میمونه
خواب هم خستگی و از تنت بیرون نمیکنه
ادم بد جوری کلافه میشه
هعی
اخرش شوهر میکنه
میمونه خونه
بچه داری میکنه
خب برای چی باید اینطوری زندگی کرد
من درسامو دوست ندارم
دانشگاهم دوست ندارم
و وقتایی که باید بیدار باشم خوابم میبره و وقتایی که باید بخوام خوابم نمیبره
فردا امتحان دارم و اصلا دوست ندارم درس بخونم
واقعا حال خودمو نمیفهمم که چرا انقدر درس خوندم که بیام دانشگاه
همون تو اوج دبیرستان تموم میشد بهتر بود
اینجا هم تنها ترم هم خسته ترم هم تنبل تر
از همه استاد هامم متنفرم
همکلاسیامم رو مخت
اینجاهم البته باز تنهام
کلا همه جا تنهام
چرا کسی پیدا نمیشه منو درک کنه اخه
اه
گور بابای زندگی
اما اگه بیای خودتو از یه دید دیگه ببینی
متوجه حرفم میشی مثلا الان که چشم به این متنه
بیا سعی کن از خودت دور شی بری بالا
مثل دوربین برو بالا خودتو از بالا ببین
تصور کردن خیلی خوبه و لازم برای زندگی
گاهی باید خودتو از دور ببینی وحس کنی
بعضی کارات واقعا الکیه. خرص خوردنات غصه هات عصبانیتت و هزارتا چیز دیگه
یه دوست داشتم بهم میگفت انقدر موزیک گوش نده. توهم میزنی توتصمیماتت تاثیر میذاره راست میگفت موزیک هم باعث میشه بری تو خیالات. کلا فکر کنی یه ادم دیگه ای هستی. مثل رمان میمونه دور میشی از خودت و میشی شخصیت توی موزیک حالا میخواد با کلام باشه یا بیکلام من که کلا با بیکلام تو خیالاتم البته گاهی خوبها مثلا بشین یکی از اهنگای یانی و گوش بده چشمات و ببندی تصورت قوی تر میشه انگار وسط یه جنگلی که یه رود خونه از وسطش میگذره اونور رود خونه یه خونس که با یه پل راه پیدا کرده به اینور رود خونه. پرندها پرواز میکنن و درختا پر از شکوفن باد ملایمی میاد به عبارتی همون نسیم خنک. صدای آب و پرندها کل فضا و پر کرده اسمون آبی و چند تا تیکه ابر سفید پنبه ای تو اسمونن میخوابی روی چمنای روی زمین و به اسمون و حرکت ابرا نگا میکنی و اروم اروم خوابت میبره و اینجاست که آهنگ تموم شده. جالبه نه ؟ نمیدونم برای شماهم شدع یا نه ولی من گاهی زیاد از اینکارا میکنم خیلی کیف میده و البته توصیه دوستمو و سعی کردم رعایت کنم با گوش نکردن به آهنگای با کلام اونا همشون یا شکست عشقی هست تو یا عاشق قرار بشی و اینا و آدم گاهی دلش برای یار نداشتش تنگ میشه و کلا تو تصمیماتش بیشار از اینکه منطقی باشه احساسی میشه
خلاصه اینکه گاهی تصور کنیم. خودمونو از نمای دور تصور کنیم. سخت نگیریم شرایطو ساده بگیریم احساسات خوبه ولی وقتی که منطق و احساس باهم بربر باشن و اینکه خودمونو تو جاهای مختلف تصور کنیم. از طریق ذهن سفر کنیم
خیلی جالبه
انگیزه برای زندگی پیدا کردن جزو سخت ترین کارای دنیاست باید یه چیزی خیلی قوی باشه که بتونه انگیزت بشه
دوست دارم رک حرفای دلمو بزنم. مهمنیست کی میخونه ولی دوست دارم اینجا بنویسم
دوست دارم یکیو و دوست داشته باشم. دوست دارم یکی باشه که.هر وقت دلم گرفت هر وقت شاد بودن پیشم باشه. یکی که هر وقت خواستم باشه مگه تا کی زندم دوست دارم یکی باشه باهم بریم بیرون راه بریم. بخندیم
همه اینا یه روز فراهم میشها ولی من الان دوست دارم باشه
لطفا هرکسی که میخونه اینو فکری راجع به من نکنه
یه دختر علاوه بر رسیدن به ارزو های بزرگتر مثل ادم بزرگی شذن برای دنیا کاری کردن و هر چیز دیگه ای به این ارزو های کوچیک هم نیاز داره نفقط یه دختر هر ادم دیگه. البته همچین هم کوچیک نیس این حسیه که خدا تو وجود همه گذاشته
خدا کنه همه چیز تو وقتی به صلاحش باشه که خودش حس میکنه لازمش داره و همون موقع بهترینا براش بشه
(مشکل اینجاست نمیتونم کسی و جز خانوادم دوست داشته باشم)
زندگی فرصت با هم زیستن است