من نمی تونم دلم تنگ نشه برای کسی که حضورش و خیلی قشنگ حس کردم
کسی که مجازی نبوده
کسی که دیدمش
چطور بعضیا انقدر دل سنگن
من نمی تونم دلم تنگ نشه برای کسی که حضورش و خیلی قشنگ حس کردم
کسی که مجازی نبوده
کسی که دیدمش
چطور بعضیا انقدر دل سنگن
یعنی ممکنه کسی که زیاد تو ذهنمونه
ماهم زیاد تو فکرش باشیم
یعنی همونطور که ما بهش فکر میکنیم
اونم به ما فکر کنه
دنیارو داریم سخت میگیریم دیگه
وگرنه. مطمئن باشید
هیچ وقت
نه حسادتی میشد
نه غیبتی
نه دزدی
نه ناراحتی
نه دروغ
داریم گند میزنیم و به زمین و زمان دلمونم خوشه دلمون خنک میشه
دلمون خنک نمیشه دلمون سیاه میشه
هعی
چی بگم
به سوال عنوان پست جواب بدید ممنون🌷
لعنت به شبایی که هجوم یه مشت فکر احمقانه خواب و از سرت پرت میکنه و بغض و میشونه تو گلوت و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی برای خودت جز اینکه بذاری اشکات آروم سر بخورن رو گونه هات تا گلو درد ناشی از بغضت رفع بشه
لعنت به تنهایی که وادارت میکنه به کسی فکر کنی که میدونی چجوری هست و اصلا به دردت نمیخوره
لعنت به دختر بودن که گیر کرده بین خواسته عقل و قلبش
من عااااااااااشق نیستممممممممممممممم
فقط یه توهم احمقانس که عین همیشه بعد دو روز رفع میشه
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
#فریدون_مشیری
هعییییییی
🚶♂️🚶♂️🚶♂️🚶♂️🚶♂️
زندگی فرصت با هم زیستن است