همیشه دوست پیدا کردن برام کار سختی بوده
چون معمولا کسی نیست که بتونه حرفا و رفتار منو بفهمه
هرکی هم که نزدیک شده فقط تظاهر میکرده که اره درک میکنه
انقدر غیر قابل فهم میشم گاهی که خودمم نمیفهمم خودمو
البته بدون دوست هم نیستما دوستای زیادی دارم از مدرسه که برام موندن
اما کلا ترجیح میدم با اوناهم کمنر حرف بزنم
حال الان من جوریه که تا اینجا باهرکی حرف زدم بعد یه مدت خودش ازم دور شده
البته بهتر اینطوری حرف تا عملشون ثابت شده
کسی که میگه تا همیشه همین جورم باهات بعد قهر میکنه
یا میره خب یعنی چی یعنی نتونسته درک کنه دیگه
نتونسته خودشو بذاره جای من
شاید تنهایی به ادم فشار بیاره لهش کنه ولی بهتره تا اینکه با یه حرف یا حرکت هم خود ادم هم اون طرف ناراحت شه
اولا خیلی مغرور بودم دیگه در اون حد نیستم اصلا همین کارو خراب کرده
دوست مجازی زیاد دارم البته یعنی داشتم الان تک و توکموندن از کسایی که میشناختم اکثرا رفتن نه بخاطر من بخاطر شرایط زندگیشون
خلاصه که تا اینجا تنها یه دوست واقعی دارم که از بچگی باهامه که اونم الان ازدواج کرده و سر گرمه زندگیشه
اصلا همین شده هر روز این وبلاگ تقریبا اپدیت میشه چون فقط با نوشتن میتونم حرفامو بگم دیگه کسی نیست
از الان که به اول مهر فکر میکنم کلافه میشم
استرس میگیرم دوستش ندارم نه خودشو نه دانشجوهاشو نکه ادمای بدی باشنا نه ولی فازاشون ۱۸۰ درجه فرق داره خوبیه مدرسه این بود که اکثرا همه مثل هم بودن و دغدغه ها مثل هم نه دانشگاه که یکی از عرشه و یکی دیگه از فرش
شاید کلاسارو بپیچونم که نبینمشون شایدم اتفاقی افتاد و نظرم به کل عوض شد