یه چیزی این وسط کمه که کمبودش حسش میشه اما معلوم نیست چی کوفتیه
کلافم کرده همش درگیرم روانی شدم رفت

گاهی یهو یه سری حرفات براورده میشه که اخرش میگی کاشکی خب چیز بهتر خواسته بودم
اما خدایی همین که اتفاق میوفته بهترینشه
مثل حرف دیشب من که چرا بارون نمیاد برف نمیاد و زد صبح پا میشی میبینی انقدر هوا سرده انگار چله زمسونه
حس خوبیه حال خوبیه دوست دارم این اتفاقات و
دیدی مثلا حوس یه چیزی میکنی خیلی طول بکشه شاید یه روز اما بااخره همونی که میخوای میشه اتفاقی همون چیز فراهم میشه
مثل وقتایی که حوس هویچ کردم وقتی رسیدم خونه یا کیسه هویچ مواجه شدم
یا قورمه یا شله زرد خیلی باحاله ها
اصلا ادم که بهش فکر میکنه ذوق میکنه
خدا کنه زیاد بشه این اتفاقا
چون اون خودش خواسته دور شه و تو هرکاری کنی اون دنبال راهی هست که بیشتر دور شه
گاهی اوقات ذهنمونو درگیر چیزایی میکنیم که کلا راهی ندارم برای درست کردنشون
تنها راهش رها کردنشونه میدونم سخته
ولی چاره ای نیست بالاخره یه روزی میرسه که همه چیز شاید برامون عادی شه
زندگی فرصت با هم زیستن است